برای انتخاب کلیدenter انتخاب کنید یا برای لغو ESC فشار دهید.

کتاب The Society Of Mind | Marvin Minsky – بخش اول

این روزها را با ماروین مینسکی می گذرانم. کتابی را مرور می کنم که او 36 سال قبل نوشته است.

در سال 2016 هنگام پخش فصل یک سریال west world، در یک سکانس، شخصیت دلورس که یک انسان مصنوعی است، وقتی یک حشره روی صورتش می نشیند برای اولین بار آن را حس می کند و با حرکت دست آن را از روی صورتش می پراند. احساس لذتی که سازنده انسان ها(برنارد لو) در آن صحنه داشت را هیچ وقت فراموش نمی کنم.

مستقل از شریک شدن در لذت برنارد، آن لحظه این سوال برایم پیش آمد که چطور یک ماشین می تواند احساس داشته باشد؟ همین سوال و جستجوهای پس از آن، من را با ماروین مینسکی آشنا کرد.

او پدر هوش مصنوعی است. کسی که علاوه بر تخصص در حوزه کامپیوتر، در حوزه علوم شناختی نیز صاحبنظر بود.

مینسکی با  علم فراوانش ما را به سفری به دنیای درون ذهن می برد. تا به یک سوال پاسخ دهد:

ذهن چیست و چگونه کار می کند؟

ماروین میسنکی می گوید: «اکثر مردم اعتقاد دارند که هیچ ماشینی نمی تواند آگاهی داشته باشد، و احساساتی مثل شوخی، حسادت و جاه طلبی را تجربه کند».

« البته که هنوز از قدرت خلق ماشینی که بتواند تمام کارهایی که یک انسان می کند بسیار دور هستیم. اما این به این معنی است که ما نیاز به تئوری های بهتری درباره چگونگی کارکرد تفکر داریم».

هدف مینسکی از نوشتن کتاب دقیقا همین است.: ایجاد بستری برای ساخت تئوری های بهتر برای شناخت کارکرد ذهن و ساخت ماشین ها بر اساس این شناخت.

مینسکی  ذهن را یک جامعه در نظر می گیرد، جامعه ای که از پروسه های کوچک تری شکل گرفته است. این پروسه ها را agent می نامد. هر agent  ذهنی تنها می تواند کارهای ساده ای که نیازی به ذهن یا فکر ندارد را انجام دهد.

وقتی می گوییم agent ها کارهای ساده بدون فکر می کنند یعنی ذهن ما از اجزای بدون ذهن ساخته شده است.

Agent  ها به همدیگر کمک می کنند. یا بهتر است بگوییم از توانایی های همدیگر استفاده می کنند. مانند هر جامعه ای بین agent  ها تعارض وجود دارد.

ساده ترین مثالی که می توان زد وقتی است که هم می خواهیم فیلم ببینیم، هم می خواهیم بخوابیم.

وقتی تعارض در ذهن وجود دارد چه اتفاقی می افتد؟

وقتی ما یک هدفی داریم فارغ از اینکه آن هدف چقدر منطقی به نظر برسد،  نهایتا با دیگر اهداف ما در تعارض خواهد بود. رقابت بین خواسته ها  موجب آرایش دفاعی در agent  ها می شود. و این دفاع همان چیزی را تولید می کند که ما به عنوان واکنش های احساسی به تعارض ها می شناسیم.

ما انسان ها به اشتباه تصور می کنیم افکار و احساسات دنیاهای متفاوتی دارند. در واقع، این دو همیشه در هم تنیده هستند. و احساسات نه تنها مستقل از افکار نیستند بلکه گونه ای از فکر به شمار می روند. در نوزادی این دو با هم چندان کاری ندارند اما به مرور با همدیگر رشد می کنند و یاد می گیرند از همدیگر استفاده کنند.

در واقع سوال اصلی این نیست که ماشین های هوشمند می توانند احساس داشته باشند یا نه، بلکه سوال این است که آیا ماشین ها می توانند بدون هیچ احساسی، هوشمند باشند؟

یادمان باشد که مینسکی این ها را در سال 1986 گفته است.

اینکه در سال های پس از این کتاب، مسیر هوش مصنوعی به کدام سمت رفته, هدف این بخش از نوشته نیست-در نوشته های بعدی از آن می نویسم- بلکه تئوری society of mind آن قدر جذابیت دارد که به نظرم نوشتن و خواندن از آن خالی از لطف نیست.

 

ادامه دارد

 

این مقدمه پراکنده را نوشتم که خودم را موظف به نوشتن ادامه آن در روزهای آتی بکنم.

2