برای انتخاب کلیدenter انتخاب کنید یا برای لغو ESC فشار دهید.

مصائب زندگی صادقانه/ دن آریلی

احساس خوبم به نشر گمان موجب شد یکی‌ از کتابهایی که پیش از این خوانده بودم و نسخه فارسی(از‌انتشاراتی دیگر) و‌‌ انگلیسی آن را در کتابخانه ام دارم، مجددا خریداری کنم. مطالعه مجدد این کتاب با سبک نوشتاری زیبا و شوخ طبعی منحصر به فرد دن آریلی در کنار ترجمه روان امین مدی، لحظات خوبی را برایم رقم زد و به بهانه همین لحظات خوب، دوست دارم بخشی از فصل پنجم کتاب را اینجا نقل کنم:

داستان ورود به مد برای آریلی با دعوت به یک سمینار از سوی ژورنال هارپرز بازار(یکی از ژورنال های مطرح مد) شروع شد. او در پایان سخنرانی یک کیف دستی پرادا از ناشر ژورنال هدیه می گیرد.

“پس از خداحافظی، ساختمان را با کیف دستی پرادای جدیدم ترک کردم و به سمت مرکز شهر و محل ملاقات بعدی ام رفتم. کمی زمان اضافی داشتم و تصمیم گرفتم این مسیر را پیاده طی کنم. در طول مسیر مدام فکرم درگیر کیف دستی چرمی جدیدم و لوگوی بزرگ پرادای رویش بود. با خودم فکر کردم: آیا باید آن را طوری بگیرم که لوگوی پرادا مشخص باشد؟ در این صورت دیگران می توانستند آن را ببینند و تحسینش کنند( یا به این مسئله فکر کنند که چطور فردی با کفش کتانی قرمز و شلوار جین توانسته است آن را بخرد). یا اینکه باید آن را طوری بگیرم که لوگوی پرادا به سمت خودم باشد تا کسی متوجه نشود که کیف دستی پراداست. در نهایت تصمیم دوم را گرفتم.

گرچه مطمئن بودم در این حالت هیچ کس متوجه نخواهد شد که برند کیف دستی ام پراداست، و علی رغم اینکه شخصا برای مد اهمیتی قائل نیستم، باز هم احساس عجیبی داشتم!. و این باعث شده بود احساس متفاوتی داشته باشم؛ قامتم را صاف کرده بودم و با غرور راه می رفتم. به این فکر می کردم که چه اتفاقی می افتد اگر لباس زیر برند فراری به تن داشته باشم. آیا ادم سرزنده تری می شوم، یا با اعتماد به نفس تر، چابک تر و سریع تر؟ “

در مسیر به محله چینی ها می رسد آنجا می بیند کیف دستی پرادا تقلبی می فروشند. اینجا آریلی به رابطه بین پوشش و نحوه رفتار فکر می کند و از اصطلاحی استفاده می کند که پژوهشگران علوم اجتماعی آن را (external signaling) می نامند. یعنی: چگونه از طریق لباسی که می‌پوشیم خود را به دیگران معرفی می‌کنیم.

البته که بحث آریلی این نیست که چه بپوشیم یا نپوشیم و چگونه با پوشش خود را معرفی کنیم. او‌ می خواهد مسئله مهم تری را برای ما بیان کند:

“همینطور که به تجربه ی خودم از دست گرفتن کیف پرادا فکر می کردم با خودم گفتم که جدا از بحث external signaling، شاید اجناس تقلبی به اثرات روانشناختی دیگری هم مرتبط باشد. در محله چینی ها بودم و کیف پرادای اصل در دست داشتم و مشغول تماشای خانمی بودم که با کیف پرادای تقلبی از مغازه بیرون آمد. با وجود اینکه کیف دستی من نه انتخاب خودم بود و نه پولی بابتش داده بودم، حس می کردم احساسی که هر کدام از ما به کیفمان داریم کاملا متفاوت است.”

اینجا سوال هایی در ذهن او شکل می گیرد: آیا استفاده از محصولات تقلبی باعث می شود احساس مشروعیت کمتری داشته باشیم؟ آیا ممکن است استفاده از لوازم تقلبی اثراتی غیر منتظره و منفی رویمان داشته باشد؟

او تصمیم می گیرد یک آزمایش برای بررسی این سوالات انجام دهد. این آزمایش با استفاده از عینک های برند Chloe و با ۳ نمونه از افراد با تصور استفاده از کالای اصل، تقلبی، بی اطلاع از اصل یا تقلبی بودن انجام شد( در واقع همه عینک ها اصل بودند).آن ها در یک سالن با این عینک ها راه می رفتند و بعد تحت یک آزمون ماتریس قرار می گرفتند. او قصد داشت بداند تصوری که از فرد با استفاده از عینک تقلبی در خودش شکل می گیرد می تواند موجب تقلب بیشتر در آزمون ماتریس شود یا خیر.

آیا موجب تقلب بیشتر شد؟ بله.

در موضوع پوشش و کالای تقلبی یا همان fake خودمان( من به اندازه ای که روزانه در صحبت های دیگران کلمه fake را می شنوم معادل فارسی آن را نمی شنونم) شاید آدم به این فکر کند که خوب چه اشکالی دارد fake استفاه کنیم. سازنده برند که هزاران کیلومتر با ما فاصله دارد و در هیچ شرایطی حتی داشتن توانایی مالی، ما از آن برند خرید نمی کنیم.

آریلی پاسخ می دهد: ” نتایج به دست آمده نشان می دهد داستان پنهان دیگری نیز مطرح است. فقط شرکت های تولید کننده نیستند که بهای کالای تقلبی را می پردازند. به لطف عامل خود علامت دهی(باوری که با رفتارهای مان در خودمان ایجاد می کنیم) و اثر به جهنم(مثلا وقتی که رژیم غذایی داریم، یک برش کیک میخوریم بعد می گوییم من که یک برش را خوردم، به جهنم بیشتر می خورم و از فردا رژیم می گیرم) همین که اولین بی صداقتی اتفاق بیفتد، ممکن است رفتار فرد به کلی دستخوش تغییر و تحول شود”.

او با آزمایش دیگری ، دامنه تاثیر را گسترده تر می کند: “کالای تقلبی نه تنها بی صداقتی مان را افزایش می دهد بلکه باعث می شود دیگران را نیز کمتر صادق بدانیم. تظاهر کردن باعث می شود رفتار، تصورمان از خودمان و دیدی که نسبت به اطرافیانمان داریم تغییر کند”.

همچنین در جایی دیگری به زیبایی نتیجه تظاهر و بی صداقتی را برایمان به تصویر می کشد:

“نتیجه کلی این است که نباید به یک عمل غیر صادقانه صرفا به چشم عملی بی اهمیت نگاه کنیم. اغلب اولین خطای آدم ها را می بخشیم، زیرا فکر می کنیم اولین بارشان است و هرکسی مرتکب اشتباه می شود. گرچه ممکن است این باور صحیح باشد، باید این مسئله را درک کرد که چه بسا اولین عمل غیر صادقانه از آن نقطه به بعد در شکل گیری ذهنیت فرد درباره خودش و کارهایش نقشی تعیین کننده داشته باشد و به این دلیل مهم ترین مرحله، جلوگیری از اولین عمل غیر صادقانه است. به همین دلیل مهم است که تعداد رفتارهای غیر صادقانه ی به ظاهر بی ضرر را کمتر کنیم. اگر این کار را انجام بدهیم شاید جامعه به تدریج بیشتر صادق و کمتر فاسد شود”.

طبیعی است که کالای تقلبی را می توان به موارد دیگر نیز بسط داد. تظاهر به مدرک نداشته، تظاهر به آموزش ندیده، تظاهر به سفر نرفته و رعایت نکردن کپی رایت، مثال های خوبی برای استفاده از کالای تقلبی هستند.

به نظرم خوب است این بار که مچ خودمان را موقع تظاهر به هر نداشته ای گرفتیم این سوال را از خود بپرسیم: می دانی از کدام کیسه خرج می کنی؟

پی نوشت: سرنوشت کیف دستی پرادا چه شد؟ آریلی : تنها تصمیم خردمندانه ی ممکن را گرفتم. آن را به مادرم دادم.

1