برای انتخاب کلیدenter انتخاب کنید یا برای لغو ESC فشار دهید.

خودران ها و چالش های تصمیم گیری

در مسیر شرکت بودم.

مدیر تماس گرفت: برق شهرک صنعتی برای ۲۴ ساعت قطع شده. جلسه کنسل است.

اولین تقاطع را دور زدم که به خانه برگردم. می خواستم نق بزنم. کمی جلوتر از من، یک ماشین تعادلش را از دست داد، یک عابر از عرض جاده رد شد و راننده تلاش کرد با او برخورد نکند. همین باعث شد چپ کند. حالم گرفته شد. نق زدن را یادم رفت. ماشین ها ایستادند و جاده شلوغ شد. من اما عبور کردم. توانایی تماشای این تصاویر را ندارم.

در طول مسیر مدام به فکر آن اتفاق بودم. تمام سناریوهای ممکن را ردیف کردم. اگر عابر نیامده بود وسط جاده اینطور نمی شد، اگر او سرعتش کم تر بود شاید این اتفاق نمی افتاد. اگر به عابر می خورد چپ نمی شد. خودش را قربانی کرد که عابر آسیب نبیند. کاش آن ماشین، مسافر دیگری نداشته باشد. اینطور شاید تلخی این اتفاق کم تر باشد.

به خانه رسیدم. پشت میز نشستم تا کار کنم. چشمانم روی مانیتور بود و ذهنم جایی در میان هجوم افکار. نمی توانستم تمرکز کنم. رفتم توی اشپزخانه و چای ریختم. صدایی درون ذهنم پرسید: اگر تو راننده بودی چه تصمیمی می گرفتی؟ نمی دانم. احتمالا من هم ترجیح می دادم چپ کنم.

همانطور که چای را می خوردم سوالی دیگر در سرم می چرخید. اگر خودران بود چه اتفاقی می افتاد؟

دوباره پریدم پشت میز. باید یک چیزی باشد که بتواند جواب این سوال را بدهد. جستجو کردم. چند مقاله را سرسری خواندم. اسم آریلی کافی است که جستجو را متوقف کنم. مقاله را پرینت می گیرم.

Human decision-making biases in the moral dilemmas of autonomous vehicles

 دن آریلی و دوستانش یک دغدغه داشتند: خودران باید برای رفتار در چالش ها برنامه ریزی شده باشد.  دستورالعمل این برنامه ریزی را هم انسانی می نویسد که تصمیم هایش آلوده به انواع سوگیری هاست.

او و دوستانش برای بررسی تاثیر mode های تصمیم گیری شهودی و آگاهانه (نمی دانم اینجا می‌توانم بگویم همان سیستم یک و دو کانمن یا نه) در چالش های رانندگی خودران، ۶ آزمایش روی ۸۰۷ شرکت کننده و یک آزمایش روی ۱۲۸ نفرانجام می دهند(در طول آزمایش تعدادی حذف می شوند).

۳ نقش برای شرکت کننده ها تعریف می کنند: عابر، مسافر، مشاهده گر( گروه کنترل).

یک صفحه نمایش با تصویر راننده و عابر می گذارند جلوی شرکت کننده ها، روی صفحه مسافر و عابر نوشته شده : تصور کنید شما مسافر(عابر) هستید. صفحه مشاهده گر این نوشته را ندارد.

هر شرکت کننده ۵ ثانیه زمان برای واکنش شهودی دارد. و ۳۰ ثانیه برای واکنش آگاهانه.

آزمایش ها به مرور سخت تر می شوند.

در اولین آزمایش، عابر در حال عبور از خط کشی خیابان است و خودران اگر مستقیم برود به عابر برخورد می کند، اگر مسیر را منحرف کند به مانع.

دومین ازمایش همان است با این تفاوت که اگر خودران مستقیم برودبه مانع می خورد، اگر منحرف شود به عابر.

سومین آزمایش، همان شرایط آزمایش دوم است، اما خودران ۲ سرنشین دارد.

چهارمین آزمایش تفاوتش با آزمایش سوم در این است که یکی از ۲ سرنشین ، کودک است.

آزمایش پنجم همان آزمایش دوم است با ۲ حالت . یا مسافر پشت فرمان است. یا روی صندلی عقب.

آزمایش ششم، با بقیه متفاوت است. در آزمایش های قبلی، عابر از خط کشی عبور می کرد با رعایت کامل قانون،اما در اینجا تفاوت کلیدی نقض قانون است . ۳ حالت وجود دارد: ۱-عابر در حال عبور از عرض خیابان بدون خط کشی است. ۲- عابر در حال عبور از عرض خیابان بدون خط کشی، هنگام قرمز بودن چراغ است. ۳- عابر در حال عبور از عرض خیابان با خط کشی است. و در همه این حالات، سرنشین ماشین در صندلی عقب نشسته.

در آزمایش هفتم، آزمایش های دوم، سوم، چهارم و ششم روی یک نمونه جدید انجام شد.

آزمایش ها هم در فرایند و هم در نتایج بسیار جذاب وهیجان انگیز هستند. مطالعه کامل مقاله برای من که شبیه خواندن یک داستان علمی تخیلی بود. در سطرهای بالا، تنها عنوان کلی آزمایش ها را نوشتم. در پایان هم به نوشتن یک نتیجه کلی اکتفا می کنم:

  • تصمیمات شرکت کننده ها، سوگیری به mode تصمیم گیری دارد. یعنی در حالت شهودی(۵ ثانیه)، اولویت حفظ جان عابر پیاده است و در حالت آگاهانه(۳۰ ثانیه)، اولویت حفظ جان خودشان است.
  • با داشتن زمان بیشتر برای تصمیم گیری، تعداد سرنشین های خودران مهم می شود و ترجیح به نجات سرنشینان است تا عابر. همینطور در صورت وجود کودک در خودران، حفظ جان کودک نسبت به عابر در اولویت است.

پی نوشت اول: تصاویر مقاله را به همراه تایمر معکوس جلوی صورتم گذاشتم. خودم را در نقش مسافر و در شرایط کاملا غیر آزمایشگاهی(و شاید غلط) تست کردم. تجربه ذهنی عجیبی بود، به خصوص که ضربان قلبم با نزدیک شدن به اتمام زمان به شدت بالا می رفت. در هر ۲ mode تصمیم گیری، بدون توجه به خودم و سرنشینان، اولویتم آسیب ندیدن عابر بود.

پی‌نوشت دوم: نوشته بی سر و ته ای شد. می دانم. برای ویرایش بر نمی گردم. بگذار همینجا بماند. احتمالا تنها خاصیتش این است که در این لحظه، هم یکی از انبوه سوالات ذهنم را به جواب رساندم و گزارش آن را نوشتم و هم به تعهد خودم برای نوشتن منظم عمل کردم.

2