برای انتخاب کلیدenter انتخاب کنید یا برای لغو ESC فشار دهید.

فیلمنامه نویسی/ سید فیلد

یکی از لحظات خوب در جابجایی اخیر برای من، پیداکردن کتابهای قدیمی و یادآوری خاطرات گذشته بود. یکی از کتابهایی که دیدنش لبخند را به لبانم آورد همین کتاب سید فیلد است.

در سالهای دور، یکی از تفریحاتم نقد فیلم و فیلمنامه نویسی بود. و مرجعی که از آن برای یادگیری استفاده می کردم کتاب ها و ویدئوهای سید فیلد بود. سید فیلد معلم و مشاور فیلمنامه نویسی بود و حتی بعد از مرگ او در سال 2013 ، برای اهالی سینما، فیلمنامه نویس ها و حتی بیننده های حرفه ای سینما نامی آشنا و دوست داشتنی است.

فیلمنامه و نقد برای من صرفا جنبه تفریح داشت و در آن ها کاملا مبتدی و نابلد بودم و هستم. آن نقدها و فیلمنامه ها الان بین کاغذهایم در انباری هستند. اما یادگیری از سید فیلد نگاه من را به فیلم، ساختار مند تر و اصولی تر کرد و موجب شد دقت بیشتری به جزئیات بازی ها، دیالوگ ها، ساختار ها و تصاویر داشته باشم. نمی دانم دقت بیشتر به فیلم ها کاری مفید و درست است یا نه. اما می دانم که کاری بسیار لذتبخش است.

در مقدمه کتاب یک مترجم آلمانی نوشته: «این کتاب قطب نمایی است در اقیانوس تخیل». برای من واقعا همین طور بود و هست.

درس هایی از او هست که مستقل از بحث سینما، همیشه در ذهن من مانده است و باعث شده او را نه به عنوان یک مرشد فیلمنامه نویسی

بلکه به عنوان یک معلم خوب بشناسم. مثلا معلم بزرگی مثل او در صفحه تقدیم کتاب خود این گونه می نویسد:

«برای دانشجویانم، که هر آنچه نیاز داشتم به من آموختند».

یا وقتی می خواهد از یادگیری بگوید وعده این را نمی دهد که بعد از این کتاب شما فیلمنامه نویس خوبی می شوید. بلکه از درد و رنج یادگیری می گوید:

«برای نوشتن بدترین صفحات فیلم نامه آماده هستید؟ برای سرگردانی ها و ناامید شدن ها آماده اید؟»

او بارها چه در ویدئو ها و چه در نوشته های آموزشی اش می گوید که: «کنش، شخصیت می سازد و شخصیت عبارت است از آن چه انجام می دهید و نه آن چه می گویید».

یکی دیگر از ویژگی های او این است که با کلماتی ساده و قابل فهم آموزش می دهد: در جایی از کتاب، از تفاوت بین سینما و تلویزیون این طور می نویسد: «بین سینما و تلویزیون اختلاف عمده ای وجود دارد. در تلویزیون، تصویر کوچک است و طبیعت قالب این رسانه مانع از آن است که تماشاگر به گونه ای فعال با آن همانندی کند. در حقیقت موقع دیدن تلویزیون ما تلویزیون تماشا نمی کنیم. بلکه آن را نگاه می کنیم».

دقت او در انتخاب واژه ها عالی است. تفاوتی که برای واژه «تماشاکردن» و «نگاه کردن» در نظر می گیرد برای من در زمان خودش، بسیار عجیب و در عین حال لذت بخش بود. نگاه کردن از نظر او یک تجربه منفعل است و تماشا یک تجربه فعال.

«شخصیت ها در سریال دائما از احساساتشان و اعمالشان که انجام داده یا انجام خواهند داد، فقط حرف می زنند. آن ها احساساتشان را در قالب کلام بیان می کنند. روایت و داستان در سریال در قالب تصاویر روایت نمی شود. اما در سینما داستان باید در قالب تصاویر روایت شود. اگر از امکانات بیان تصویری آگاه باشید، آن گاه نگاه تان به رابطه ی میان داستان و تصاویر حساس تر خواهد شد».

شعار کلیدی او در سینما این است: «هیچ وقت به تماشاگر آنچه را می بیند توضیح نده».

با وجود این که در سالهای اخیر کمتر فرصتی برای فیلم و سریال را داشته ام، همچنان همان معدود فیلم هایی را که «تماشا» می کنم و معدود سریال هایی را که «نگاه» می کنم با مدل ذهنی به دست آمده از تفکرات سید فیلد است.

حتی همین موضوع توضیح ندادن در سینما، به نظر من، در زندگی روزانه و روابطمان هم قابل استفاده است. گاهی توضیحات بیجا باعث می شود ما طرف مقابل را «تماشا» نکنیم، البته درست تر این است که بگویم به جای «تماشا کردن» او را «نگاه می کنیم»، و او وادار به توضیح می شود تا به ما بفهماند چه حسی دارد. گاهی هم واکنش مناسب نشان ندادن از سوی طرف مقابل، باعث می شود ما فکر کنیم «تماشا» نمی شویم.

پی نوشت کاملا بی ربط: امروز بعد از یک وقفه تقریبا طولانی، ورزش را مجددا شروع کردم.

1