برای انتخاب کلیدenter انتخاب کنید یا برای لغو ESC فشار دهید.

تفکر سریع و کند/دنیل کانمن

این روزها در حال خواندن کتاب تفکر سریع و کند نوشته دنیل کانمن هستم. این کتاب، دنیل کانمن و یافته های او را از سالهای گذشته که در متمم، سلسه درس های تصمیم گیری را مطالعه می کردم میشناسم و طبعا نام جدیدی برای من نیست. اما به بهانه مرور مجدد مطالب درس تصمیم گیری مقدماتی و ورود به درس تصمیم گیری پیشرفته، تصمیم گرفتم یک مرتبه کتاب را مطالعه کنم.

نسیم طالب در کتاب قوی سیاه از روایت گری ذهن نوشته بود، اینکه ذهن ما سعی میکند برای هر اتفاقی داستانی بسازد. طبیعتا این داستان سازی بر مبنای دوست داشتن ها و نداشتن ها و پیش فرض های قبلی صورت می گیرد. این خلاقیت ذهن در داستان سازی آنقدر برایم جذابیت داشت که همان زمان مطالعه چند پاراگراف از آن را در دفتر یادداشتم نوشتم.الان که در حال مطالعه کتاب دنیل کانمن هستم دیدم ایشان هم در بخش هایی از کتاب تفکر سریع و کند، از قدرت داستان سرایی ذهن و خطاهایش نوشته است. آنچه در ادامه می خوانید صرفا بخش کوچکی از این داستان سازی های ذهن به نقل از کانمن و نسیم طالب است.

کانمن به نقل از اسلویک می گوید: افراد اجازه می دهند دوست داشتن ها و نداشتن هایشان، باورهای آنها راجع به جهان را تعیین کند. و خودش ادامه می دهد:” اطمینانی که افراد به باورهای خود دارند بیش از همه بستگی به کیفیت داستانی دارد که می توانند درباره آن بگویند. حتی اگر اطلاعات زیادی راجع به آن در دست نداشته باشند. ما غالبا احتمال نمی دهیم شاید شواهد حیاتی و مهمی وجود داشته باشد که باید در قضاوت خود مد نظر قرار دهیم. برای ما تمام واقعیت، همان رخدادی است که می بینیم. علاوه بر این، سیستم تداعی گر ما تمایل دارد شک و ابهام را سرکوب کند و الگویی منسجم از تداعی ها را در ذهن فعال نماید”.

سیستم ۲ در مدل دنیل کانمن، در زمینه نگرش ها بیشتر گوش به فرمان احساسات سیستم ۱ است. و در بیشتر مواقع احساسات سیستم ۱ را تایید می کند. او عمدتا به دنبال اطلاعات و استدلال هایی می گردد که با باورهای قبلی اش سازگار باشد. در واقع سیستم ۲ به دنبال تایید باورهای قبلی است نه به دنبال بررسی کردن آن ها.

نسیم طالب به این فرایند داستان سازی ذهن اینطور اشاره می کند: “ما داستان ها را دوست داریم، ما دوست داریم خلاصه و ساده کنیم. یعنی برای کاهش ابعاد مسئله این کار را می کنیم”. او به این فرایند ساده سازی، خطای روایت گری می گوید و ادامه می دهد: “این خطا، آسیب پذیری ما در مقابل تفسیر بیش از حد و تمایل ما برای داستان ها به جای حقایق خام را در پی دارد. این مساله در واقع ذهن ما از جهان را تحریف می کند و‌ این تحریف به خصوص وقتی به رویدادهای نادر می رسد شدیدتر می شود.”

“خطای روایت گری توانایی محدود ما را به دیدن سلسله ای از حقایق بدون ارائه توضیحی برای آنها، یا پیوندهایی منطقی و پیکانی از روابط برای آنها مورد ملاحظه قرار می دهد. توصیف ها و تفسیرها حقایق را به هم گره می زنند. آنها باعث می شوند حقایق را به خاطر بسپاریم و برای ما معنادارتر شوند. این تمایل هنگامی به بیراهه می رود که اعتقاد ما به درکمان را افزایش می دهد”.

کانمن اعتقاد دارد ما با اطلاعات محدودی که از قبل داریم طوری برخورد می کنیم که انگار همه چیز را می دانیم، از همان اطلاعات بهترین اطلاعات ممکن را می سازیم و اگر داستان خوبی از آن در آمد آن را باور می کنیم. از آنجا که سیستم ۲ تنبل هم هست ترجیح میدهد با اطلاعات کمتری داستان بسازد چون راحت تر است .

به نظر او اعتقاد ما به منطقی بودن جهان، پایه و اساس محکمی دارد: توانایی تقریبا نامحدود ما در نادیده گرفتن جهل و ناآگاهی خودمان.

این مسئله در واقع همان توهم فهمیدن هستند. و به نظر کانمن بخش اصلی توهم به این علت است که ما باور داریم گذشته را درک می کنیم. پس می توانیم اینده را هم درک کنیم. در صورتیکه درک ما ازگذشته کمتر از میزانی است که به آن باور داریم.

«ماشین معناساز سیستم ۱ موجب می شود جهان را مرتب تر، ساده تر، قابل پیش بینی تر و منسجم تر از آنی ببینیم که هست. این توهم که شخص گذشته را درک کرده است به توهم بزرگ تری منجر می شود، توهم این که می تواند آینده را هم پیش بینی و کنترل کند. چنین توهمانی برای ما آرامش بخش هستند. اگر به خودمان اجازه دهیم به طور کامل عدم قطعیت های موجود را تایید و تصدیق کنیم، با اضطراب مواجه می شویم. چنین توهماتی اضطرابمان را کم می‌کند. همه ما به این پیام اطمینان بخش نیاز داریم که هر عملی پیامد مناسبی در پی دارد و موفقیت، پاداش خرد و شجاعت است».

نسیم طالب در خصوص این درک و یاداوری از گذشته حرف جالبی می زند: ” بدون اینکه متوجه شوید داستان را در هر بار به خاطر آوردن تغییر می دهید. بنابراین ما خاطره ها را در مسیر خطوط علی می کشیم و آن ها را بی اختیار و ناخودآگاه ویرایش می کنیم. ما به طور مداوم رویدادهای گذشته را در پرتو آنچه به طور منطقی تصور می کنیم پس از این رویدادها اتفاق افتاده، روایت می کنیم”.

کانمن اعتقاد دارد که این نگاه به گذشته و داستان سازی هزینه های اجتماعی ایجاد می کند:

ذهنی که درباره گذشته روایت سازی می کند، عضوی معناساز است. وقتی یک رویداد غیر قابل پیش بینی رخ می دهد، بلافاصله دیدگاهمان نسبت به جهان را طوری تنظیم می کنیم تا با این رویداد غافل گیر کننده هماهنگ شود.

همچنین می‌گوید:

«یکی از محدودیت های ذهن انسان، توانایی ناقص آن در بازسازی دانسته های قبلی یا باورهایی است که تغییر کرده اند. هنگامی که به دید جدیدی از جهان ( و اموراتش) می رسید، بلافاصله بخش زیادی از توانایی تان در به یاد آوری باورهای قبلی خود را از دست می دهید».

ما نمی توانیم حرف از رشد بزنیم و همچنان با باورهای غلط خود به زندگی ادامه دهیم. این خیال باطل که یکباره انتظار تغییر در مفروضات را داشته باشیم را هم باید دور بیندازیم. هیچ چیزی به ذهن ما در یک شب نازل نشده، زنجیره ای از رویدادها، آدم ها، روابط و شرایط محیطی در طول سالیان دراز، نگرش ما را به این نقطه رسانده و چاره ای جز تلاش و سعی فراوان برای تغییر داستان های ذهنی مان نداریم. چه ما خوشمان بیاید چه نیاید ذهن ما عاشق روایتگری است، بخشی از طبیعت آن است. مهم این است که ما داده ها و اطلاعات دقیق تر و درست تری را برایش فراهم کنیم و با خطاهایی که ذهن می تواند مرتکب شود آشنا شویم و به او(او از ما آدم تر است پس می تواند ضمیر جاندار ها را بگیرد) کمک کنیم بتواند داستان بهتری روایت کند.

2