برای انتخاب کلیدenter انتخاب کنید یا برای لغو ESC فشار دهید.

بودن یا نبودن/هملت

یکی از بخش های زیبای نمایشنامه هملت، شاهکار شکسپیر، مونولوگ معروف هملت با تصویر و صدای بی نظیر بندیکت کامربچ در تئاتر باربیکن لندن، در ذهن من نقش بسته است:

بودن یا نبودن، مسئله این است:

آیا شریف تر آن است که ضربات و لطمات روزگار نامساعد را متحمل شویم.

یا آنکه سلاح نبرد به دست گرفته و با دریای مشکلات به جنگ برخیزیم و سختی ها را از میان برداریم؟

مردن، خفتن

سرانجام همین است و بس.

و با خفتن دریابد که اندوه ها و هزاران رنجی که تن آدمی را رنجور کرده به پایان رسیده.

و این پایانی است که باید خالصانه آرزویش را داشت.

مردن، خفتن و دوباره خفتن، غرق شدن در رویا.

مشکل در این جاست. اینکه چه رویایی پس از رهاشدن از این جسم فانی،

به سراغ ما می آید، ما را به تامل وا می دارد.

همین تامل، مصیبت ما را طولانی تر می کند.

وگرنه کیست که در مقابل ظلم ظالم، ذلت زمانه،تکبر متکبر، تفرعن جابر

دردهای عشق شکست خورده و رنج هایی که لایقان صبور از دست نالایقان می بینند

تاب بیاورد،

در حالی که می تواند خود را با خنجری برهنه خلاص کند؟

کیست که این بار گران را تاب آورد

و زیر بار این زندگی خسته کننده، جان نکند.

اما ترس از اتفاقات پس از مرگ،

سرزمینی کشف نشده، که هیچ مسافری از مرزهای آن باز نگشته است

اراده را سست می کند .

ما را مجبور به تحمل همه سختی ها به جای پرواز به سمت ناشناخته ها می کند.

تعقل است که ما را بزدل می کند

و عزم و اراده هرگاه با ملاحظات افکار توام شود

جسارت عمل را از ما می گیرد.

پی نوشت1: بخشی از ترجمه را به خاطر دیدن تئاترهای ایرانی هملت حفظ بودم. بخشی را نه. و اگر بعضی جملات نامفهوم است، علت اش کم اطلاعی من در ترجمه است.

پی نوشت 2: با بخشی از جهان بینی پشت این نمایشنامه و حتی همین مونولوگ موافق نیستم، اما همیشه از دیدن و خواندنش لذت می برم.

پی نوشت 3: در روزهایی که، لایقان صبور، از سوی نالایقان ، متحمل رنج می شوند، شاید یکی از کوچکترین دستاویز ها برای تجربه کمی حال خوب، همین ادبیات باشد.

1