برای انتخاب کلیدenter انتخاب کنید یا برای لغو ESC فشار دهید.

برای فروغ

فروغ را دوست دارم

برای پیش بودن از عصر و زمانه اش

فروغ را دوست دارم

برای سرکشی و جسارت اش

فروغ را دوست دارم

برای سادگی کلام اش

فروغ را دوست دارم

برای عریانی شعرهایش

فروغ را دوست دارم

آنجا که می گوید:

یک پنجره برای من کافیست 
یک پنجره به لحظه ی آگاهی و نگاه و سکوت 

اکنون نهال گردو آنقدر قد کشیده که دیوار را برای برگ های جوانش معنی کند 

از آینه بپرس 
نام نجات دهنده ات را 

آیا زمین که به زیر پای تو می لرزد
تنها تر از تو نیست؟

پیغمبران، رسالت ویرانی را 
با خود به قرن ما  آوردند 

این انفجارهای پیاپی،
و ابرهای مسموم،
آیا طنین آیه های مقدس نیستند؟

ای دوست، ای برادر ، ای هم خون
وقتی به ماه رسیدی 
تاریخ قتل عام گل ها را بنویس.

همیشه خواب ها از ارتفاع ساده لوحی خود پرت می شوند و می میرند.

من شبدر چهارپری را می بویم که روی گورِ مفاهیم
 کهنه روییده ست.

آیا زنی که در کفنِ انتظار و عصمت خود خاک شد، جوانیِ من بود؟

آیا دوباره من از پله های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت تا به خدای خوب، که در پشت بام خانه قدم می زند سلام بگویم؟

حس می کنم که وقت گذشته ست 
حس می کنم که «لحظه» ، سهم من از برگ های تاریخ است

حس می کم که میز، فاصله ی کاذبی ست 
در میان گیسوان من و دست های این غریبه ی غمگین 

حرفی به من بزن 

آیا کسی که مهربانیِ یک جسم زنده را به تو می بخشد جز درکِ حس زنده بودن از تو چه می خواهد؟

حرفی به من بزن
من در پناه پنجره ام 
با آفتاب رابطه دارم.

6