برای انتخاب کلیدenter انتخاب کنید یا برای لغو ESC فشار دهید.

امنیت

توماس هابز در بخشی از کتاب ارزشمندش، لویاتان این گونه می  نویسد:

«یک میل کلی بشریت، آرزوی قدرت همیشگی و مداوم است که فقط با مرگ پایان می پذیرد. علت آن، همیشه، امید برای رسیدن به شادی و لذتی عمیق تر از چیزی که قبلا کسب شده است نیست. یا اینکه او نمی تواند با همین قدرت متوسط هم رضایت داشته باشد. بلکه به این خاطر است که او نمی تواند مطمئن باشد که بدون کسب قدرت بیشتر، بشود سطح قدرت فعلی را تضمین کرد. بنابر این حاکم(فرد قدرتمند)، در داخل قلمرو اش با قانون گذاری و خارج از مرزهای حکومتش، با جنگ برای تضمین آن تلاش می کند».

او آزادی را وجود نداشتن هر گونه مانع در برابر خواست و اراده آدمی می داند. در بخش هایی که مربوط به تشکیل دولت(به تعبیر هابز، انسان مصنوعی) است او می گوید که انسان از بخشی از آزادی اش صرف نظر می کند تا بتواند امنیت به دست بیاورد. امنیتی که در نبود یک دولت توسط انسان های دیگر تهدید می شود. و داشتن آن(امنیت) در پرتو قوانین ممکن می شود.

این روزها یک جمله را زیاد می شنوم «امنیت داریم».

نمی دانم امنیت در ذهن گویندگان این جمله چگونه تعریف می شود، اما خوب می دانم که من سالهاست هیچ گاه در خیابان احساس امنیت نداشته ام. نوجوان که بودم جریانی علیه بد حجابی(به تعبیر آن ها) با استفاده از تیغ به وجود امده بود. بزرگتر که شدم تیغ تبدیل به اسید شد، و این روزها ماشین هایی به رنگ سفید و سبز، مامور ارسال مستقیم ما به بهشت موعود شده اند.

اگر نا امنی های غیر ایدئولوژیک را هم در نظر بگیریم که در خیابان هر صدای پا و هر صدای موتوری که نزدیک می شود، ناخواسته تصویر و تجربه آزارهای جنسی (کلامی و فیزیکی) را به ذهن من و بسیاری از هم جنس های من می آورد. در اطراف خودم کم نیستند دوستانی که با وجود سالها نقش مادری ، هنوز از تنها قدم زدن در خیابان واهمه دارند. خفت گیری و زورگیری های خیابانی این روزها را هم(که حاصل هزاران تصمیم غلط تفکر پشت همان ماشین های سبز و سفید است) به موارد بالا اضافه کنید. نا امنی های مالی و اقتصادی که دارا و ندار را به منجلاب کشانده نیز در این لیست جای می گیرد.

در فرهنگ لغت معین، امنیت به معنای «در امان بودن» است. از هر زاویه ای، با هر نگرشی، با هر باوری و با هر مفهوم پردازی ای به این واژه و به جامعه ای که از امنیت در آن دم می زنیم نگاه کنیم، نه تنها در امان بودنی نمی بینیم، بلکه ناخوداگاه این شعر حافظ را زمزمه می کنیم: از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود.

تیموتی.دی. اسنایدر در کتاب On Tyranny، بیست درس از قرن بیستم در باب استبداد را برایمان بیان می کند. ( این کتاب بسیار خواندنی، با عنوان «در برابر استبداد» با ترجمه روان بابک واحدی توسط نشر گمان منتشر شده است). یکی از درس ها ی او این است که ” با زبان تان مهربان باشید” و ” از تکرار جملاتی که همه می گویند خودداری کنید. بیانی خاص خودتان بسازید. حتی اگر برای بیان آن چیزی باشد که فکر می کنید همه می گویند. سعی کنید تا می توانید از اینترنت فاصله بگیرید. کتاب بخوانید.”

“شاید از خیره شدن به صفحه تلویزیون گریزی نباشد ولی دنیای دوبعدی تصویر بی معنی خواهد بود، مگر اینکه از آن ابزارهای ذهنی که در جای دیگر به دست آورده ایم در درک آن بهره بگیریم. وقتی همان واژه ها و جمله های هر روز رسانه ها را تکرار می کنیم، فقدان یک چارچوب بزرگتر را پذیرفته ایم. داشتن همچو چارچوب فکری بزرگ تری مستلزم مفاهیم بیشتر است و داشتن مفاهیم بیشتر هم مستلزم خواندن”.

طبق نظر اسنایدر، یک تمرین خوب برای این روزهای ما، مطالعه و ساختن چارچوب های فکری بزرگتر است. اینکه بتوانیم درک درست و تقریبا مشترکی از مفاهیم مهمی مثل آزادی و امنیت داشته باشیم به ما کمک می کند از تکرار عباراتی مثل “امنیت داریم” دست بر داریم و بدانیم امنیت تنها بعد سیاسی ندارد(حتی در همان بعد سیاسی هم از جنبه های مختلفی، وجود یا عدم وجود آن قابل بررسی است)، و نه تنها از سمت انسان های دیگر، بلکه از سوی قانونگذار هم تهدید می شود. قانون گذاری که بر اساس گفته های هابز شهوت قدرت همیشگی و ابدی او را فرا گرفته و تضمین بقای خود را فشار دادن گلوی اجتماعش می داند.

3